قهرمان ميرزا عين السلطنه

7106

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جرايد شنبه دهم ذيقعده - « ناهيد » منتشر نشد . « محشر خر » به عوض او بود . پريروز نسبت به ميرزا هاشم آشتيانى نسبتهاى بسيار بد داده بود . امروز مىنويسد به من مشتبه شده بود چنين و چنان است و به آقاى مدرس هتاكى نموده بود . « ستاره » ، « شفق » و « كوشش » را هيچ نمىخوانيم . مردم هم خريدارى آن را بر خود حرام نموده‌اند . « سياست اسلامى » نصايح فراوانى به سردار سپه نموده بود بالاخره كناره كن ، شايد پس از چندى محبوب شوى باز كار بدهند . بعد از باغ شاه نوشته بود كه « محشر » صد هزار نفر ، « ميهن » چهل هزار نفر نوشته بود . آنچه ما تحقيق كرديم سه الى چهار هزار نفر بود . از علما و اعيان و تجار كه يك نفر نرفته بود . مىنويسد « ميهن » عدم رشد ملت را ثابت مىكند . بالاترين دليل آن انتخاب جنابعالى است به وكالت . سليمان ميرزاى اهريمن در جرايد متعاقب اسم سليمان ميرزا اهريمن است ، درست مثل آن‌كه سجل احوال او شده باشد . خدا رحمت كند ناظم العلماى بروجردى در مسجد جامع اين لقب را به او داد . ديدن سردار سپه دائى جان ناهار را دربار خورده بود ، خواب اينجا . سپس رفتيم گلستان . صبح صمصام السلطنه و عصر مستوفى الممالك و نصرت الدوله شرفياب بودند . از جلوى عمارت بادگير مىگذشتيم كه از درب شمس العماره بيرون برويم سردار سپه مىآمد . مصادف شديم ، ناچار در مقام احترام برآمديم . به قدر مگسى كه بال خود را حركت بدهد سرش را نسبت به احترام ما حركت داد . توى اين گرما شنل و آن كلاه‌پوست و نمد و مقوا را پوشيده و به سر گذاشته بود . رفت خدمت والاحضرت . معتضد [ السلطنه ] مىگفت مثل اين است كه ارث پدرش را از ما مىخواهد . وحشى است ، آدم نديده ، با همه قهر است . رفتم خانهء عميد الدوله . همين صحبتها بود . گفتند چند روز قبل سپهدار اعظم كه از رشت آمده ديدنش رفته . سلام كرده است گفته است من بعد تعظيم كنيد . خيلى جاه‌طلب است . امروز صبح نواب عاليه با دو دخترش و اسماعيل خان به سمت قزوين و زنجان عازم شدند . ليكن گمان مىكنم خبر تنزل رتبه برسد همان قزوين بمانند .